تبليغاتX
اعترافات یک مجرم



پا میکشم از کوچه ات با شرمساری    آخر ندارم دیگر اینجا عتباری                                                   

دیگر نمی خواهم دوباره بشنوم که      "تو عرضه عاشق شدن را هم نداری"

بعد از تو پاهایم میان شهر جاریست     چیزی شبیه جیر جیر چرخ گاری

من چند کوچه آنطرفتر مینشینم           شاید بیایی روزی روزگاری...


با اجازه بیشتر از این دیگر نمی توانم...

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 13:33 توسط مجرم |



شما اولین نفری نیستی که وبلاگ ما رو مذین می کنید آخرین هم نخواهید بود . دو نفری که قبل از شما آمدند و صحبت کردند کلی از وقت ما رو گرفتند و تجربه ای شد که به صحبت های سراسر توهین و بی منطق شما جوابی ندهم .البته بر خلاف شما که هیچ نام و نشانی از خود به جا نمی گذارید بنده تمام بددهنی هایتان را بدون حذف در معرض دید گذاشتم تا شاید بفهمید حرفهایتان آنقدر بی منطق استت که دلیلی برای جواب دادن وجود ندارد . اگر واقعا فکر میکنی حرفی برای گفتن داری توهین و افترا و بد دهنی رو کنار بگذار و با منطق بیا تا بفهمی برای همه بددهنی هایت جواب دارم .

البته ناگفته پیداست آنقدر بی منطقی که اگر به اندازه تمام موهای سرت برات دلیل بیارن بازم حرف خودت رو میزنی !!!

از همه دوستان خواهش می کنم که نظراتشان تنها درباره این وبلاگ باشد و نه درباره اظهار نظرهای این دوست عزیز .

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 11:27 توسط مجرم |



گلهای نرگس این سرزمین به داد آلزایمریها نمی خورد . کسی نشان از گل نرگس دارد ؟؟؟ من خودم را فراموش کرده ام.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 13:15 توسط مجرم |



کو یک نفر که یاد دل خستگان کند؟
یا لا اقل حکایت مـــــــا را بیان کند
من زیر بار معصیتم ضعف کرده ام
دستی کجاســــــت تا مدد ناتوان کند
تب کردم از مرور گناهان کوچکم
کو آتشی که خجلت ما را نهان کند؟
ما بی سلیقه ایم،تو حاجات ما بخواه
ورنه گدا مطالبه ی آب و نـــــان کند
آتش میاورید که اشکم مرا بسوخـــــت
کار شرار تو آب روان کنـــــــــــــــــــد
ما را مران زخویش چرا که زمانه راند
حاشاکه دوست کار زمین و زمان کنـــد
چیزی نصیب تو نشود از عذاب من
ایزدکجا محاربه با استخوان کند
شبها مرا برای خودت انتخاب کن
فرصت مده که دیگری ام امتحان کند
درهم بخر که سخت گرفتار و در همیم
خوب است گرچه چشم تو ما را نشان کند
محرم نمی شود به مناجات نیمه شب
هرکس که رو به محفل نامحرمان کند
صبح قیامت از تو، به تو می برم پناه
آغوش تو مگر که مرا میهمان کند
با آفتاب روز جزا پاک می شود
هر کس که قهر از کرم آسمان کند

+ نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 13:33 توسط مجرم |



از وقتي كه يكي از سايتهاي خبري تيتر زده بود : آلزايمريها گل نرگس بو بكشند ، تصميم گرفته ام هر روز گل نرگس بو بكشم تا يادم نرود كه ملك بوده ام و فردوس برين جايم بود.





+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 20:25 توسط مجرم |



آه که اين تلخ ترين عدد تاريخ بشري است ...


دلم گرفته ، دوباره هوای تو رو داره

چشمای خیسم ، واسه ي دیدنت بی قراره

این راه دورم ، خبر از دل من که نداره

آروم ندارم ، يه نشوني مي خوام واسه قلبم

جز اين نشوني ، واسه چيزي دخيل نمي بندم

اين دل تنها ، دوباره هواي تو رو داره

+ نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388ساعت 18:11 توسط مجرم |



من می چرخم گرد خدا تا از شیطان جدا شوم ، شیطان می نشیند گوشه ای و مرا تشویق می کند ،توان میگیرم و شتاب . کمی که میگذرد یادم می آید دارم برعکس راه می دوم . سوت و کف هایش آزارم می دهد و تصمیم میگیرم که به حرفهایش گوش ندهم.کمی که می گذرد تازه جبران می کنم آن همه راه رفته را و بر میگردم به نقطه اول . هنوز به اول راه نرسیده شیطان چوب لای چرخ بندگیم می گذارد و زمین گیر میشوم . چرخ هایم را که تعمیر می کنم دوباره شروع می کنم به چرخیدن گرد خدا ....

انگار قرار نیست این "دوره" به به پایان برسد.

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 12:19 توسط مجرم |



نیا نیا گل نرگس ، جهان كه جای تو نیست
دوصد ترانه به لب‌ها ، یكی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس كـه در زلال دلـم

هـزار آیـنـه نـقـش و یـكـی ز خـال تـو نـیـسـت

نیا نیا گل نرگس ، تو را به خاك بقیع

كه شهر ما نه ، مهیای گام های تو نیست

نیا نیا گل نرگس ، نـیـا به دعـوت ما

هـزار نـامـه كـوفی ، یكـی بـرای تو نیست

نیا نیا گل نرگس ، به آسمان سوگند

قسم به نام و نهادت ، ولی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس ، ز رنجمان تو مكاه

كسی ز خلق و خلایق فدای راه تو نیست

نیا نیا گل نرگس ، بـدان و آگه بـاش

كه جـای سـجده‌گه ما هنوز مال تو نیست

نیا نیا گل نرگس ، به مادرت زهراء (س)

كسی برای شهادت به كربلای تو نیست

نیا نیا گل نرگس ، سـقیفه هـا برپاست

ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس ، فـدا شـوی مولاء

برای عـصر عجیبی كه خـواستار تو نیست


گاهی وقت ها باید تنها بود گاهی وقتها هم باید از تنهایی فرار کرد و من در شرایطی هستم که باید از تنهایی فرار کنم.البته قابل توجه اگه خانمم اینجا بود یا غربت از سر و روی این شهر نمی بارید هیچ وقت چنین تقاضایی نمی کردم . دوستان هم که انگار خیلی اهل دلن و براشون سوال پیش اومده که پسر باشه یا دختر ؟؟؟ ما داریم از تنهایی فرار می کنیم که به گناه نیقتیم (یادم باشه مطلب بعد رو درباره رابطه دختر و پسر بزنم و اینکه چطور به گناه نیفیم خلاصه ی مطلب آینده اینه که تا وقتی میشه محرم بود چرا گناه کرد؟؟؟)

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 17:38 توسط مجرم |



سالهاست که بجز نمکدون شکستن کاری ندارم ....

یکی از بچه های تهران که حال داشته باشه با ما بپره بهم خبر بده !!!

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 15:48 توسط مجرم |



آقای من سلام

دلم گرفته بود و ناخواسته بعد از سالها برای شما نامه نوشتم . نامه ای از سر درد شاید هم از سر عجز !

آقای من !!! اینجا اینجا همه اسیرند من ٬ سید ٬ قاصدک ٬ یاس سفید چهاردهم ٬ معتکف ٬ محمد ٬ یه روزی یه جایی یه کسی ٬ کاف -الف ٬ و همه آنهایی که تورا در کوچه پس کوجه های دلتنگیشان نیافتند و به سرزمین مجازی وبلاگ کوچ کردند . ما اسیر نفسیم و نَفَس . ما دچار دلتنگی حاد شده ایم و تمامی دکتر ها ما را جواب کرده اند .

آقای من ! سید می گوید من تحملم را برای دو سال کوک کرده ام و بیشتر از آن شارژ ندارم . قاصدک به بن بست رسیده است . سرمای زمستان فراق برای یاس ضرر دارد . معتکف از گوشه نشینی خسته شده است . قلم محمد هم که دیگر آتشمان نمی زند . یه روزی یه جایی یه کسی هم فراموش کرده است که کدام روز کجا و کی به دادش خواهد رسید ٬ کاف-الف که جز تو برای دل خودش عزا گرفته است و  کوچه پس کوچه ی دلهایی که برای قدومتان بی عبور گذاشته شده اند هر هفته و شاید هر روز با آب دیدگاه جاروب می شوند .

آقای من !!! اینجا میان ما آنفلونزای دلتنگی پخش شده است و همگی گرفتار وبای بی تو بودنیم .

آقای من !!! دیگر رمقی برای ماندمان نیست اگر نمی آیید لطفا سلام ما را به عزراییل برسانید


آقا یا خانم محترم "مزخرف"
چون حرفهات پر از بی ادبیه جوابی برای بی ادبی هات ندارم بجز معذرت خواهی از شهرزاد
دوم یه سوال مطرح کردی که چرا خدا اسلام رو در عربستان آورد که اینقدر باهاش مخالفت کردند
جنابعالی که قرآن نمی خونی ولی اونایی که قرآن خوندن می دونن که همون خدایی که جنابعالی قبولش نداری تو قرآن میگه : اگه ما این دین رو در جایی بجز حجاز نازل می کردیم از بس این مردم لجوج و احمق تشریف دارند هیچ وقت دین اسلام رو قبول نمی کردن !!!
جنابعالی که اهل منطق نیستین ولی برای اونایی که اهل منطقن می گم عقلا واجب است که خدا دینش رو در شرایطی نازل کنه که امکان ایمان اوردن همگان بهش وجود داشته باشه و از اونجایی که اسلام آخرین دینه و باید برای همگان قابل پذیرش باشه خدا اون رو در حجاز نازل کرد .البته این یکی از دلایل نزول اسلام در حجازه

قبلا یه مطلبی درباره علت نزول اسلام در حجاز نوشته بودم . اگه دیدم لازمه حتما توی وبلاگ قرارش میدم

+ نوشته شده در شنبه سوم بهمن 1388ساعت 21:7 توسط مجرم |



فعلا و در اینجا نمی خواهم ادعا کنم آنچه امروز در یمن می گذرد، به روایاتی که قیام یمنی را یکی از نشانه های قطعی ظهور ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) بیان می کنند مربوط است. اما حق دارم بگویم حضور و دخالت رسمی و علنی آمریکا و صهیونیستها در درگیریهای یمن به قدری در ظاهر بی ربط، بی مورد، بی مبنا، بدون توجیه و بی منطق است که تنها یک دلیل ناگفته و پنهان می توان برای آن تصور کرد و آن هم اینکه:

چه خوشمان بیاید چه نیاید، چه روایات آخرالزمانی را خرافه بدانیم و چه ندانیم، آمریکا و صهیونیستها، خیلی خیلی بیشتر از ما مسلمانان و شیعیان، روایات اسلامی مربوط به ظهور امام عصر(عج) و آخرالزمان را جدی گرفته اند. اگر آرایش نظامی آمریکا در خاورمیانه در دو دهه اخیر، شکی در این امر باقی می گذاشت، دخالت علنی و ظاهرا بی ربط و بی مبنای آمریکا در یمن، آن هم در دولت اوباما که مثلا قرار بود از نظامی گری آمریکا بکاهد این شک را کاملا از بین می برد.

وقت آن رسیده است که جدی گرفتن روایات آخرالزمانی اسلامی در تدوین سیاستهای کلان آمریکا و غرب را حداقل به عنوان یک احتمال بپذیریم. در این صورت، مقاومت ما در برابر آمریکا بسیار آسان تر خواهد بود. وقتی کسی مبنای سیاستگذاری بلند مدت دشمنش را بداند و بشناسد، بهتر می تواند حمله هایش را دفع کند و برنامه هایش را خنثی کند


پ.ن: برگرفته از یهود شناخت

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 20:36 توسط مجرم |



بارون اشکای چشمام میچکه به روی گونم

چه بگم  که روضه هات قاطی شده میون خونم

دیگه طاقت ندارم دعام اینه پر بزنم زود

همه میدونن اینو که قاتل من روضه هات بود

ای دل ای دل٬ به خدا از همه دنیا سیر شدم

ای دل ای دل٬ تو حصار درد و غم اسیر شدم

ای دل ای دل ٬ مثل مادر تو جوونی پیر شدم

می دونم درد منو جدم امام حسن می دونه

اوج غربته اگه حتی غریب باشی تو خونه

دل خونم ٬ کی میرسه لحظه شیرین رهایی؟

دم به دم به زیر لب همش می گم آقام کجایی؟

تک وتنها هر نفس ذکر لبم خدا خداست

صحن چشمام خیس و بارونی سوز رضه هاست

خودم اینجا ولی روح ودل من تو کربلاست

دست و پا می زنم از عطش شکسته بال و بی حال

پیش چشم فاطمه زنده میشه روضه ی گودال

زیر لب زمزمه ام میشه حسین مادر نداره

همه خون گریه کنین جد غریبم سر نداره


آرزو نوشت :

چقدر دوست دارم این دو بیت آخر شرح حال من به وقت مرگ باشد !!!

بدون شرح:

خسته ام ...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 22:50 توسط مجرم |



چه فرقی می کند شمارش بدانم یا نه ٬ هنوز تا آمدنت چقدر راه است ؟!

پ.ن: این روزها گروهی به من میل میزند که زنشان را می فروشند و زن می خرند ! حالم به هم می خورد از این زندگی...

+ نوشته شده در جمعه هجدهم دی 1388ساعت 20:50 توسط مجرم |



" من تو را دوست دارم ٬ تو دیگری را و دیگری دیگری را و...

و اینگونه است که همه تنهاییم "

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 20:42 توسط مجرم |



پیشگویی سید احمد خسروی دراواخر زمان رضا شاه 

 کتاب مژده ظهور ص 61

 اللهم صل علی  محمد و ال محمد وعجل فرجهم

هم ز اخبار و هم زصفحه جفر  و ضع ایران نزار میبینم

در هزار وچهارصد قمری شورشی اشــــــــکار میبینم

از علامات حضرت مهدی  پهــــــــــــلوی بر کنار میبینم

دولتش چونکه رفت در پی ان دعوتی اشـــکار میبینم

جامه فخر برتن علــــما جمله در افتـــــــــــــخار میبینم

سختی و قحطی و گرفتاری خلق ایران دچـــار میبینم

این همه رنج و محنت  بسیار در همین روزگار میبینم

مرد جبـــــــــار حمله برایران روی در این دیار میبینم

جنگ افتدچه درعرب چه عجم کشته هابیشمارمیبینم

مردمان عراق را جمله بعد از این جنگ خوار میبینم

اثری از ظهور حجت حق ان شه تاجدار میبینم

تا ظهور امام حجت حق جنگهایی بکار میبینم

تا هزار و چهارصد با سی شیعه در انتظار میبینم

چون که سی رفت و سی و یک داخل نور حق اشکار میبینم


 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 14:15 توسط مجرم |